اين معنى در تغليظ ايشان مىافزود و بالضّروره عناد و لجاج و مكابره در آن مىنمودند ، پس مناسب بود با ايشان محاجّه كردن به آنچه ايشان با انصار كرده بودند و اين فى الحقيقه تعليم و تلقينى بود مر انصار را كه بالطّبع به خلافت ابو بكر راضى نبودند و ليكن نفعى نكرد و متفطّن نشدند ، يا شقاوت كار خود كرده بود .
و امّا استبعاد در اينكه اصحاب رسول اللّه - ص - چگونه ترك نصّ و مخالفت امر وى كردند و همه اقدام بر چنين امرى نمودند به غايت عجيب است از كسى كه مطّلع به احوال صحابه باشد و در سير و روايات و اخبار خوضى كرده باشد و بس است در اين باب آنچه از عمر به ظهور رسيد در منع كتابت رسول و وصيّت آن حضرت چنان كه مذكور شد . پس هرگاه از عمر كه به اعتقاد ايشان افضل ناس باشد ، بعد از ابى بكر اين قسم مخالفت و ساير مخالفتها واقع تواند شد و استبعادى نداشته باشد پس از ساير النّاس كه دون مرتبهء او باشند به مراتب كثيره اخفاى خبرى چند كه شنيده باشند و سكوت و عدم اظهار آن بعد از وفات رسول با ميل و رغبت افاضل و رؤساى ناس به اخفاى آن و احتمال اينكه مبنى بر كمال مصلحتى و اجتهادى باشد چه استبعاد تواند داشت و حال آنكه اهل سنّت در كتب خود نقل كردهاند رواياتى كه دالّند بر ارتداد صحابه بعد از وفات پيغمبر - ص - و ذمّ پيغمبر مر ايشان را بر آنچه احداث خواهند كرد و گواهى دادن پيغمبر - ص - بر ضلال ايشان چنان كه شمّهاى از آن روايات مذكور شد . و بر عارف هوشمند ظاهر است كه ارتداد منسوب به صحابهء بعد از پيغمبر - ص - و تبديل و تغيير و احداث ما احدثوا نتواند بود مگر آنچه با على و ساير اهل بيت - عليهم السلام - كردند از غصب حقوق و دفع ايشان از مقاماتى كه حق تعالى براى ايشان تعيين كرده بود .
مجملا هرگاه رسول خدا - ص - خبر از ارتداد ايشان داده باشد و در كتب صحابه خود نقل نموده باشند و هيچ استبعاد نكنند از پنهان داشتن خبرى چند كه شنيده باشند و بنابر اجتهاد و مصلحتى كه ايشان تجويز كنند اظهار آن نكرده و يا انكار كرده باشند چه استبعاد بايد كرد .
فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 168
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص١٦٨