باقى كتب معتبرهء مشهورهء خود قدما و اكابر محدثين ايشان روايت كرده باشند و صحيح الاسناد دانسته و جامع شرايطى باشد كه بخارى و مسلم اعتبار كردهاند بلكه متفق عليه فريقين باشد و معارض با قرآن يا اصلى از اصول دينيه نباشد هرگاه شيعه در مطلبى از مطالب به آن استدلال كنند البته جمهور ايشان بلا توقّف ردّ و قدح در آن نموده ، تمسّك به عدم نقل شيخ بخارى و مسلم جويند ، خصوصا وقتى كه آن حديث متضمّن اثبات فضيلتى يا مشعر به نصّ خلافت و امامت امير المؤمنين على بن ابى طالب و اولاد او - عليهم السلام - باشد اين هنگام خود اگر در صحيحين هم ده جا مذكور باشد حيلهها در ابطال آن انگيزند . چنان كه اين مراتب از كتب متداولهء مناظرات و استدلالات كه بين الفريقين واقع است ظاهر مىتواند شد و خفائى ندارد .
بالجمله مزيد اعتبار صحيحين نزد عامه دو وجه مىتواند داشت : يكى آنكه مصنّف اين دو كتاب تسميهء اينها به صحيح كردهاند ، و اگر ساير محدّثين كتب حديث خود را صحيح نام مىگذاشتند هرآينه نزد جمهور همه صحيح مىبود ، و عدم وثوق به اين ظاهر است ، و لهذا با آنكه اهل سنّت حكم به حرمت فلسفه حتى علم منطق كردهاند ، و فلاسفه را كافر مىدانند كتابهاى رئيس فلاسفه را . . . و نجات ، تسميه به همين اسما مىكنند نه اضداد اينها .
و وجه دويم آن است كه مؤلف صحيحين خصوصا شيخ بخارى كتمان احاديث متفق عليه در فضائل اهل البيت - عليهم السلام - با مثالب مرويهء مشهوره بعض صحابه بيشتر از ساير محدّثين كرده ، چنانچه بر متدرّب به فن حديث مخفى نيست . و اين معنى قرّة العين اهل سنّت است ، و شيخ كنجى شافعى در مجلّد ثانى از كتاب بغية الطالبين في مناقب الخلفاء الرّاشدين ، احاديث مجمع عليه را كه به قاعدهء شيخ بخارى و مسلم صحيح الاسناد و در مناقب امير المؤمنين - ع - بوده و ايشان روايت نكردهاند ايراد نموده ، و بر متبصّر خبير پوشيده نيست كه دعوى صحّت جميع آنچه در صحيحين مذكور است نمودن با وجود طعن و قدح مهرهء علما و محدّثين اهل سنّت در بسيارى از روات آنها خالى از تعصب و اغماض نيست مثل روايات ابو هريره و مغيرة بن شعبه و
فتح السبل ( فارسى ) — صفحة 139
مساهمون: محمد علي حزين لاهيجي
ص١٣٩