بالفرائض . « 1 »
و جميع ابواب آن كتاب مشحون است به ابطال اقوال فقهاى اربعه و تشنيعات بر ايشان . و ابن حزم از مشاهير اكابر مجتهدين اهل سنّت است و چون از ربقهء تقليد محض به فقهاى اربعه خلاص شده و تبعيت ايشان را كه اصلا دليلى ندارد بر خود واجب نساخته و خود به قوّت اجتهاد از كتاب و احاديث اهل سنّت اخذ مسائل كرده ، اين است كه در مسائل اين همه مخالفتها با ايشان نموده ، و باقى قوم كه از عدم ديانت همّت بر محافظت فتاواى ائمهء خود بستهاند حال ايشان چنان است كه مىدانى .
و منقول است كه شخصى به يكى از علماى مذاهب اربعه گفت كه در فلان مسأله كه تقليد فلان امام نموده و به آن حكم مىكنى ردّ است بر كتاب حق تعالى .
در جواب گفت ايش اصنع اذا كان هذا هو المذهب . يعنى چه كنم هرگاه مذهب اين باشد ؟ !
و مؤلف فتاوى حاوى كه از علماى حنفيه است روايت كرده كه انّ ابا العباس بن سريج كان بتكلّف لكلّ مسئلة من مسائل الشافعى حجة و ان بعدت ، و ربما ينتهى الى مسئلة ظاهر الفساد فترمى بالكتاب و يقول لاصحابه متى اكذب لاجل صاحبكم و كيف احتال لهذه ، انتهى عبارته .
و يكى از علماى شافعيه گفته : من شافعيم اينك نمىدارم دوست از مذهب او سماع و نرد و شطرنج .
و حنفيون تكفير شيخ اشعرى كردهاند چنان كه امام زاهدى در تفسير آيهء
« وَ لَوْ لا أَنْ تُصِيبَهُمْ مُصِيبَةٌ »
« 2 » ذكر نموده .
و در تواريخ نيز مسطور است از آن جمله فاضل يافعى و شيخ ابن كثير شامى « 3 » در تاريخ خود آوردهاند كه علماى حنفيه در ايّام سلطان طغرل سلجوقى بر علماى شافعيه
هامش
( 1 ) . المحلى كتاب المواريث - ج 8 / 324 .
( 2 ) . قصص ( 28 ) 47 .
( 3 ) . و نيز نك : طبقات الشافعيه ، ج 3 / 389 - 394 ، 395 - 399 .