تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
و ثانى با آن استلزام آن ترجيح بلا مرجح را مستلزم مطلوب است فى الجمله ، بلكه مستلزم عدم اعادهء مطلقه است زيرا كه عدم اعادهء يكى مستلزم عدم اعادهء مطلقه است به واسطهء اينكه اين قولى است كه قائلى اصلا ندارد چه بعضى قائلند به عدم اعاده اصلا و بعضى قائلند به اعادهء همه ، و قول به اعادهء بعض دون بعضى خلاف اجماع است . جواب آنكه : ممكن است كه اجزاء اصليهء مأكول جزء آكل شدن ممكن نباشد ، و بر تقديرى كه جزء تواند شد جزء فضلى شود و جزء اصل شدن ممكن نباشد ، و بر هر دو تقدير لازم نمىآيد اعادهء آن جزء با آكل ، و آنچه ممكن است كه جزء اصلى آكل شود كه جزء فضلى مأكول است لازم نيست اعادهء آن با مأكول ، زيرا كه اعادهء جميع اجزاء فضليّه ضرور نيست ، چه اعادهء جميع اجزاء فضليّه كه با بدنى بوده در وقتى از اوقات يا در وقت وفات دليلى ندارد . و گويا كه معاد جميع اجزاء اصليه و بعض اجزاء فضليّه باشد كه به آن بدن بدن تام شود ، و ممكن است باز انضمام اجزاء فضليّه كه در دنيا بوده با انضمام آن به كل اصليه و بعض فضليّه كه در دنيا بودند به حيثيتى كه بدن به قدرى شود كه تقاضا كند مصلحت به آن قدر باشد . و مؤيد اين است آنچه دلالت مىكند بر عظم اجساد بعض عاصيان به واسطهء زيادتى تأثير الم عقاب در او . و بعد از دانستن آنچه مذكور شد مىگوئيم كه : بر تقديرى كه اجزا كه جزء مأكول شده است غير اصليه باشد نسبت به هر دو ممكن است اختيار احتمال اول كه يا هيچ يك اعاده نكند و آنچه مذكور شد كه اين عين مطلوب است كه آن عدم اعادهء ابدان است با عيانها اگر اراده كرده است عدم اعادهء ابدان با اشتمال آن