و اگر كسى نظير شبهه كه در معاد مذكور شد در حد جارى كند : يا مىگوئى كه مستحق الم به حسب معصيت همين نفس است و تغيير در آلت ضررى ندارد .
و يا خواهى گفت كه : اجزاء اصليه باقى است ، و عمده آن است و تغيير در اجزاء فضليه اثرى ندارد .
و هر كدام را كه تو در جواب اين شبهه مىگوئى جواب از آن شبهه مىتوان گفت .
اگر كسى گويد كه : هيئت معتبر است در شخص بدن ، و آن بر طرف مىشود نزد متلاشى شدن اجزاء بدن به خلاف تغييرى كه از راه فربهى و لاغرى بهم مىرسد چه آنچه در شخصيت بدن معتبر است محفوظ است در هر دو حال .
جواب آنكه : متغير شدن شخص بدن كه تابع متغير شدن هيئت است موجب آن بودن كه اين بدن آلت عقاب نتواند بود دليلى ندارد ، زيرا كه آنچه آيات متكاثره و روايات متظافره و ضروريات دين دلالت دارند همين معاد جسمانى است ، و اما بودن هستهء اخرويه عين هستهء دنيويه به حسب شخص چيزى بر آن دلالت ندارد . آيا نمىبينى كه بسيارى از علماء كبار كه متتبّع كتاب و اخبارند قائلند به امتناع اعادهء معدوم با حكم ايشان به اينكه معاد جسمانى از ضروريات دين است .
[ شبههء آكل و مأكول ]
و از جمله شبهه اين است كه : انسانى انسانى را خورده باشد ، و جزء بدن مأكول جزء بدن آكل شده ، آيا اين جزء در هيچ يك اعاده نمىكند و يا با يكى اعاده مىكند ؟ و اول عين مطلوب است كه عدم اعادهء ابدان است باعيانها ،