شد .
و ظاهر است كه تعيين امام بىبيان طريق معرفت آن امام در حكم عدم تعيين است ، بلكه اوضح است در بطلان ، چه مثل آن است كه پادشاه شخصى را تعيين كند از براى امارت و از براى مردم به هيچ وجه بيان نكند و بعد از آن بر مردم عتاب كند به واسطهء عصيان امير .
و بر كسى مخفى نيست خروج عتاب پادشاه در چنين حالى از قانون توجيه ، و عدم تعيين امام اگر چه باطل است به آنچه در موضعش ذكر كردم ، اما اين اوضح است در بطلان .
پس ظاهر شد كه بعد از تعيين امام بيان او واجب است و اين يا به نص است و يا به معجزه ، و ما علم قطعى داريم به عدم تحقق هيچ يك از اين دو در غير دوازده امام عليهم السّلام .
و كلّ واحد از اين دو نقل شده است در كلّ واحد از اين ائمه عليهم السّلام تا آنكه دعواى تواتر نص در كلّ واحد كردهاند بسيارى از علماء كرام رحمهم اللّه .
اگر گويند كه : نقل احد امرين يا هر دو نفع وقتى دارد كه اثبات تواتر آن در كل واحد از ائمه توان كرد و آنچه دلالت بر يكى از اين دو كند در كتب اهل سنت نيست بر وجهى كه ممكن باشد حكم به تواتر كردن ، و آنچه در كتب معتبرهء شيعه هست باز ظاهر نيست كه مستجمع شرايط تواتر باشد ، و گويا دعواى تو بر نص در ائمه معصومين مثل دعواى نص بكرية است بر ابو بكر اگر چه تفاوتى هست در ميان اين دو كه دليل قاطع دلالت بر بطلان نص بر ابو بكر مىكند و بر بطلان نص بر ائمه دليل نيست ، و اين فرق نفعى در مقام استدلال ندارد .
جواب مىگوييم كه : يقين به وجوب استمرار امام معصوم به تعيين الهى
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 374
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٣٧٤