و افصح صحابه بود در زبان همچنان كه شهادت مىدهد به اين كتاب « نهج البلاغه » .
و بلغا گفتهاند كه : كلام آن حضرت پايينتر از كلام خالق است و بالاتر از كلام مخلوق .
و درستتر از صحابه بود به حسب راى و اكثرشان بود از روى حرص بر اقامت حدود اللّه تعالى ، و مساهله نكرد اصلا در اين ، و ملاحظهء قرابت و محبت نكرد و احفظ از همه بود در حفظ كتاب خدا زيرا كه اگر ائمهء قراءت مثل ابى عمر و عاصم و غير ايشان نسبت مىدهد قراءت را به آن حضرت چه ايشان شاگردان ابى عبد الرحمن سلمىاند او شاگرد على عليه السّلام .
[ اخبار به غيب حضرت امير عليه السّلام ]
و به واسطهء خبر دادن او به غيب مثل اخبار او به قتل ذى الثديه .
و چون اصحاب آن حضرت او را در ميان كشتهها نيافتند فرمود كه : و اللّه ! كه دروغ نگفتم تا آنكه او را يافت و پيرهن او را شكافت و در پشت او سلعه بود شبيه به پستان زن كه بر آن مو بود كه كشيده مىشد كتف او به كشيدن آن سلعه و به حال خود رجوع مىكرد با ترك آن و گفتند اصحاب آن حضرت كه :
اهل نهروان گذشتند از نهر پس گفت كه : نگذشتند . پس خبر دادند نوبت دوم ، فرمود كه : نگذشتند . پس جندب بن عبد اللّه ازدى گفت در دل خود كه : اگر بيابم كه قوم گذشته باشند من اول كسم كه با او مقاتله مىكند ، گفت كه : چون به نهر رسيديم نيافتيم كه عبور كرده باشند .
حضرت فرمود : يا اخا ازد ! ظاهر شد از براى تو امر ؟
و اين دلالت دارد بر اطلاع داشتن حضرت بر ضمير او .