لذّات دنيا با اقتدار او بر آن لذات به واسطهء اتساع ابواب دنيا بر او .
و به واسطهء همين بود كه گفت : « يا دنيا ! يا دنيا ! إليك عنّى ابى تعرضت أم إلىّ تشوقت الا حان حينك هيهات ! غرى غيرى لا حاجة لى فيك قد طلقتك ثلاثا لا رجعة فيها فعيشك قصير و أملك حقير « 1 » .
و قال : و اللّه ! لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم » « 2 » .
يعنى : اى دنيا ! اى دنيا ! دور شو از من ، آيا متعرض من شدى در پيش من جلوه كردى و يا مشرف شدى به سوى من كه من نظر به سوى تو كرده فريفتهء تو شوم ؟ وقت وقت تو نيست ، چه دور است - يعنى اين توقع نسبت به من - فريب بده غير مرا حاجتى نيست مرا در تو ، به تحقيق كه سه بار طلاق دادم تو را كه رجعتى در آن طلاقها نيست ، عيش تو كوتاه است و امل حقير است .
و فرمود كه : و اللّه ! كه هرآينه دنياى شما خوارتر است در چشم من از استخوان خوك كه در دست جذامدار باشد .
و بود آن حضرت خشنترين مردم در مأكول و ملبوس و سير نشد از طعام هرگز .
و بعد از اين شارح آنچه مناسب متن است ذكر كرده است ، و اعبد مردم بود ذكر كرده است غايت خضوع آن حضرت در عبادت را ، و حلم آن حضرت از همه بيشتر بود ذكر كرده است آنچه مناسب مقام است و اشرفشان بود از روى خلق ، و گشادهتر از همه بود به حسب وجه .
و ذكر كرده است آنچه مناسب مقام است ، و اقدم ناس بود به حسب ايمان
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة 4 / 16 - 17 .
( 2 ) . شرح نهج البلاغة 19 / 67 رقم 233 .