عظيمى به مردم رسيد . پس امر كرد ايشان را كه در نزديك ديرى بكنند پس يافتند سنگ بزرگى كه از نقل آن عاجز بودند ، پس با اين رفت آن حضرت و آن سنگ را كنده به مسافت دورى انداخت . پس ظاهر شد چاهى كه در آن آب بود . پس آشاميدند و بعد از آن سنگ را آورد به همان جا گذاشت ، و چون اين را صاحب دير ديد مسلمان شد .
[ محاربهء حضرت با جن ]
و محاربه كردن او با جن ؛ روايت كرده شده است كه جماعتى از جن اراده كرده بودند وقوع ضرر به نبى صلّى اللّه عليه و آله وقتى كه مىرفت به سوى بنى المصطلق ، پس محاربه كرد على عليه السّلام با ايشان و از ايشان جماعت بسيارى كشت .
و رد شمس ، و غير مذكور از وقايعى كه نقل كرده است از او . و كلام قبل از اين تمام شد .
و اختصاص او به قرابت و اخوت ؛ زيرا كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله چون مواخات در ميان صحابه كرد على عليه السّلام را برادر خود كرد .
و وجوب محبت ؛ چه آن حضرت چونكه از جملهء اولى القربى بود و محبت اولى القربى واجب است به آيهء
قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى
« 1 » .
شارح در شرح اين چنين گفته است : اما ظاهر اين است كه : مراد مصنف به وجوب محبت وجوب ، محبت مشتركه ميان ذى القربى تنهاست بلكه مثل آنچه ذكر كرده است صاحب « مقاصد » كه : « من أحبك فقد أحبنى و حبيبى حبيب اللّه
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) : 1 و شورى ( 42 ) : 23 .