و خبر داده است آن حضرت به قتل نفس خود در ماه رمضان .
و گفتند كه : خالد بن عويطه در وادى قرى مرده است . فرمود كه : نمرده است ، و نمىميرد تا قيادت لشكر ضلالتى كند كه صاحب لواء آن حبيب بن عمار باشد .
پس برخاست از زير منبر مردى و گفت كه : من محب توام و من حبيبم .
گفت كه : پرهيز كن از اينكه بردارى آن لوا را ، و البته برمىدارى و داخل مىشوى با آن لوا از اين در ، و ايما كرد به درى كه به باب الفيل معروف است .
و چون ابن زياد ، عمر بن سعد را به جنگ حسين عليه السّلام فرستاد بر مقدمهء او خالد را فرستاد و حبيب صاحب رايت او بود ، پس با آن رايت داخل مسجد شد از باب فيل و استجابت دعاء او - و آن از غايت شهرت از بيان غنى است - و ظهور معجزات از او ، و اشاره به اين شد قبل از اين .
و آنكه اشاره به آن شده بود پيش از اين است قبل از اين گفته است كه : به واسطهء ظهور معجزه يعنى كرامت بر دست او .
و مقصود شارح از تفسير كردن معجزه به كرامت آن است كه خارق عادت كه از غير نبى صادر شود آن را كرامت مىگويند نه معجزه مثل كندن در خيبر ، و عاجز بود از اعادهء آن هفتاد كس آن را اقويا ، و مخاطبه كردن او با اژدها بر منبر كوفه ، پس سؤال كردند از آن ، فرمود كه : از حكام جن است كه بر او مسأله مشكل شده بود جواب گفتم از آن .
[ برداشتن سنگ بزرگ از چاه ]
و برداشتن سنگ بزرگ از چاه آب ؛
مروى است كه : آن حضرت چون متوجه صفين شد با اصحاب او ، تشنگى