[ عدم جلب رضايت فاطمهء زهرا عليها السّلام ]
و در آخر اين خبر ظاهر مىشود كه قصد ايشان حيله بود به هر وجهى كه ميسّر شود و الّا واجب بود بر ايشان بعد از آنكه شنيدند از فاطمه عليها السّلام كه : شما مرا به غضب آورديد و راضى نگردانيديد راضى گردانيدن ايشان او را به وجهى كه مناسب به خطيئه باشد ، پس اگر خطاشان از سوء ادب تنها بود پس ندامت صادقه و اظهار ندامت در اين وقت سبب عفو مىشد البته چه آن سيّدهء نساء عالميان دانا بود به اينكه اعظم خطيئه كه كفر و شرك است آمرزيده مىشود به توبه ، پس چون قبول نكند و عفو نكند توبهء كامله كه استيفاء شرايط توبه كرده باشد .
و اگر خطيئه تظلّم آن سيّده باشد ردّ ظلامت با ندامت صادقه و اصرار فاطمه عليها السّلام دالّ است بر عدم تحقق شرايط توبه .
[ گريهء ابو بكر ]
اگر گويند كه : اختيار احتمال اول مىكنيم به دليل اينكه امر دنيوى ابو بكر محكمتر از اين بود كه به عدم اعتذار مختل شود ، پس اعتذار ناشى نشده بود مگر از محض توبه پس اگر خطا [ ء ] ايشان به واسطهء ظلامت به تنهايى يا به ضميمهء سوء ادب بود ايشان تدارك نمىكردند آنچه محتاج به تدارك بود ، زيرا كه آنچه نقل شده است از اصحاب و گريستن ابو بكر دلالت مىكند بر نهايت ندامت او ، و مثل اين ندامت باعث بر تدارك مىباشد اگر توبه محتاج به تدارك باشد .
پس عدم تدارك دلالت بر عدم ظلامت دارد ، و هرگاه عدم ظلامت ثابت