ميان سابّ و مسبوب « 1 » اعتراف كرد به اينكه علم به جواب ندارد ، و لعنت كرد خود را اگر عالم به جواب باشد و اگر از براى او راهى به جواب بود اگر محض تجويز عدم فتح باب امّت « 2 » باشد لعنت نمىكرد ابن فاعله را ، اگر داند جواب اين مسأله را حاصل قسم و لعن جمع نمىتوانند شد با تجويز عدم فتح باب امّت « 3 » .
پس كلام اسماعيل دلالت دارد بر غايت وضوح برى بودن امير المؤمنين عليه السّلام از ابو بكر و عمر ، و سبّ آن حضرت ايشان را يا تجويز كردن و سب ايشان را ، پس دلالت دارد دوران حق با امير المؤمنين عليه السّلام بر بطلان امامت ابو بكر و عمر بلكه اگر قطع نظر از اين روايت كنيم ظاهر شود بطلان امامت ابو بكر و عمر به واسطهء عدم تحقق اجماع به سبب مخالفت آن حضرت .
و اين روايت ابن عاليه دلالت ظاهرى دارد بر بطلان قول فضل بن روزبهان كه نقل شد .
[ بغض ابو بكر نسبت به امير مؤمنان عليه السّلام ]
و دلالت مىكند روايت ابو بكر جوهرى بر بغض ابو بكر نسبت به امير المؤمنين عليه السّلام به واسطهء خوف از آنچه تعبير از آن به فتنه كرده است كه آن اجتماع بعض صحابه است با امير المؤمنين بر وجهى كه مختل شود سلطنت ابو بكر .
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : مسوب .
( 2 ) . در نسخهء خطى : است .
( 3 ) . در نسخهء خطى : است .