نمىگويند .
پس اين تعميم كردن دلالت بر انتشار اين دعوت و شهرت آن مىكند بر وجهى كه احتمال انكار ندارد .
و آنچه سابقا نقل شد ظاهر شد كه عموم دعوت نزد ابن ابى الحديد هم ظاهر بوده است .
و در روايت ابن قتيبه ظاهر مىشود نهايت مخالفت امير المؤمنين عليه السّلام با ابو بكر و عمر در چندين موضع كه احتياج به بيان و تفصيل ندارد ، و نفاق عمر به بغض امير المؤمنين عليه السّلام و عدم مبالات از هيچ قبيحى از قبائح ، و بر بطلان امامت ابو بكر به وجه ديگر ، و آن اين است كه :
چون احتجاج كرد آن حضرت به آنچه احتجاج كرده بودند به آن به واسطهء دفع انصار متعرض نشدند ابو بكر و عمر مر دفع احتجاج آن حضرت را اصلا ، پس گفت عمر در جواب احتجاج كه : انك لست متروكا حتى تبايع اگر يكى از اين دو تا را جزائى بود واجب بود ذكر آن عاده و عقلا ، پس عدم ذكر جواب در امثال اين مقام دليل قاطع است بر عدم .
بدان كه : اگر نبود مگر يكى از اين روايات جائز نبود حكم كردن به بودن امير المؤمنين عليه السّلام با ابو بكر و عمر ، و بعد از اجتماع و ملاحظهء قرينهء صدق باقى نمىماند شكى از براى عاقلى اگر مختل نكرده باشد عقل خود را به اغراض فاسده ، و احتياج به ضم اخبار ديگر ندارد .
و همچنين آنچه ذكر كردم سابقا بانفراده كافى است در اين مدعا و احتياج به ضميمهء اين اخبار ندارد ، و آنچه ذكر نكردهام بلكه بعضى آن كافى است بىحاجت به انضمام اخبار مذكوره و غير اين بعض از غير مذكوره .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 284
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢٨٤