پس گفت فاطمه عليها السّلام : بدرستى كه من شاهد مىگيرم خدا را و ملائكهء او را كه شما مرا به غضب آورديد و راضى نكرديد مرا ، و هرآينه اگر ملاقات كنم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را هرآينه شكوه شما مىكنم به سوى او .
پس گفت ابو بكر كه : من پناه مىگيرم به خدا از غضب او و از غضب تو يا فاطمه .
بعد از آن نفس به شدت كشيد گريهكننده و نزديك بود كه نفس او منقطع شود و او مىگفت كه : و اللّه ! كه هرآينه دعا مىكنم اللّه تعالى را از براى تو در هر نماز كه به جا مىآرم . بعد از آن بيرون آمد گريهكننده .
و گفته است بعد از اين روايت كه : بدرستى كه حكايت كرده است شارح عبد الحميد بن ابى الحديد اين روايت را در جزء سادس از شرح ابى بكر احمد بن عبد العزيز جوهرى در كتاب « سقيفه » به وجه ابسط از آنچه روايت كرده است آن را ابن قتيبه .
تمام شد كلام « حدايق الحقايق » .
[ تأكيد خبر ابن عاليه در بطلان امامت ابو بكر و عمر ]
وجه تأكيد خبر ابن عاليه اينكه اسماعيل بن على با بودن او از فقهاء حنابله حكم كرد بىتوقف به بودن سبّ آن جماعت كه سب مىكردند از امير المؤمنين عليه السّلام ناشى شدن را حال كونى كه تأكيد به قسم كرد اول به قول خود كه : و اللّه ما جزاهم . .
و بعد از آن كه سايل سؤال كرد در جواب تأكيد به قسم كرد به قول خود كه :
نعم و اللّه .
و بعد از آنكه سائل سؤال كرد كه : مناسبت ندارد جمع كردن در دوستى