و مربّ : ملازم ، أربّ : لازم بالمكان .
و كروها جذعة : اعيدوها إلى الحال الاولى ، يعنى الفتنة و الهرج .
و ام طحال امراة ؟ بغىّ فى الجاهلية فضرب بها المثل يقال : ازنى من ام طحال « 1 » .
اول ترجمه كلامى كه بعد از كلام ابو بكر است مىكنم بعد از آن كلام او را ، ابن ابى الحديد مىگويد كه : خواندم اين كلام را بر ابى جعفر يحيى بن ابى زيد بصرى ، و گفتم او را كه : به كه تعريض مىكند ابو بكر ؟
پس گفت : بلكه تصريح مىكند .
گفتم كه : اگر تصريح مىكرد از تو سؤال نمىكردم .
خنديد و گفت : به على بن ابى طالب .
گفتم : آيا كل اين كلام مر على را مىگويد ؟ !
گفت : آرى ، اين ملك و سلطنت است اين فرزند يعنى سببش ملك و سلطنت است .
گفتم : چه بود مقالهء انصار كه ابو بكر اشاره به آن كرد كه قد بلغنى مقالة سفهائكم ؟
گفت : بلند كرده بودند دگر على عليه السّلام را ، پس ترسيد از اضطراب امر بر او ، پس نهى كرد ايشان را .
پس سؤال كردم از غريبى كه احتياج به بيان دارد ، گفت : ما هذه الرعة به تخفيف عين به معنى استماع و گوش دادن است .
و قاله به معنى قول است .
و ثعاله اسم روباه است علم و غير منصرف است مثل دواله كه علم گرگ
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغة : 16 / 214 - 215 .