پس انداخت دف را در زير خود و بر بالاى آن نشست .
پس گفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : بدرستى كه شيطان هرآينه مىترسد از تو اى عمر ! بدرستى كه من نشسته بودم و او دف مىزد همچنين وقتى كه ابو بكر و على و عثمان داخل شدند دف مىزد ، چون تو داخل شدى - اى عمر ! - دف را انداخت و بر بالاى آن نشست .
و معنى روايت ثانيه اين است كه : عايشه گفت كه : بود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نشسته كه ما صوت در هم كه تميز كلمات نتوان كرد و صوت اطفال شنيديم ، پس برخاست رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله آنگاه حبشيه رقص مىكرد و اطفال در دور او بودند ، پس گفت : اى عايشه ! بيا و نظر كن .
پس من رفتم و ذقن خود را بر دوش مبارك رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گذاشتم شروع كردم كه نظر به حبشيه مىكردم ما بين دوش و سر آن حضرت ، پس حضرت فرمود كه : آيا سير نشدى ؟
عايشه گفت : من مىگفتم : نه ، تا نظر كنم كه منزلهء من نزد آن حضرت در چه مرتبه است . آنگاه عمر ظاهر شد .
عايشه « 1 » گفت : پس متفرق شدند مردم از حبشيه ، عايشه گفت : پس گفت
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء چنين مندرج است : فى بعض مثالب عايشه التى روتها السنة :
روى الحميدى فى الجمع بين الصحيحين عن عائشة :
إن النبى صلّى اللّه عليه و آله كان يمكث عند زينب بنت جحش يأكل عندها عسلا فآليت أنا و حفصة أيتنا متى دخل علينا رسول اللّه فلنقل له : انا نجد بك ريح مغافير اكلت مفافير فدخل على احداهما فقالت له ذلك ، فقال : بل شربت عسلا عند زينب بنت جحش و لن أعود له ، فنزليا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِي مَرْضاتَ أَزْواجِكَ[ تحريم ( 66 ) : 1 ] الآية .
انظر إلى عائشة و حفصة كيف تعمّدتا الكذب على رسول اللّه لتحرما عليه ما أحل اللّه له .