تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
و من « صحيح الترمذى » « 1 » ان عائشة قالت : كان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله جالسا فسمعنا لفظا و صوت صبيان فقام رسول اللّه فاذا حبشية تزفن « 2 » و الصبيان حولها فقال : يا عايشه ! تعالى فانظرى فجئت فوضعت لحيى على منكب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فجعلت انظر إليها ما بين المنكب إلى رأسه فقال لى : أما شبعت ؟ قالت : فجعلت أقول : لا لانظر منزلتى عنده إذ طلع عمر . قالت : فارفض الناس عنها ، قالت : فقال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : انى لانظر إلى شياطين الجن و الانس قد فروا من عمر . قالت : فرجعت . يعنى : بريده گفت كه : رسول اللّه عليهما السّلام بيرون رفت در بعض غزوات خود چون برگشت آمد كنيزك سياهى و گفت : بدرستى كه نذر كرده‌ام كه اگر تو را اللّه تعالى سلامت برگرداند من در برابر تو دف بزنم و غنا بكنم . پس گفت او را كه : اگر نذر كرده‌اى پس دف بزن و الّا مزن . پس گفت كه : نذر كردم ، پس شروع كرد كه دف مىزد . و در روايت رزين اين زيادتى هست كه : در وقت غنا مىخواند اين بيت را كه معنيش اين است : طلوع كرد ماه تمام بر ما از گردن‌گاهها كه مسافران مردم را آنجاها وداع مىكنند ، واجب است شكر بر ما مادام كه دعا كند خدا را دعا كنند . و بعد از آن رزين و غير او در تتمهء روايت اتفاق دارند : پس داخل شد ابو بكر و او دف مىزد و بعد از آن داخل شد على و او دف مىزد و بعد از آن داخل شد عثمان و او دف مىزد و بعد از آن داخل شد عمر ،
هامش
( 1 ) . سنن ترمذى 5 / 284 - 285 ح 3774 . ( 2 ) . كذا ، با معنايى كه مصنف از عبارت آورده « ترقص » مناسب است .