تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
فمرّ بها على بن ابى طالب فقال : ما شأن هذه ؟ قالوا : مجنونة بنى فلان زنت فأمر بها ان ترجم . فقال : ارجعوا بها . ثمّ اتاه فقال : يا امير المؤمنين ! اما علمت ان القلم مرفوع عن المجنون حتى يبرأ - و فى رواية : حتى يفيق - و عن النائم حتى يستيقظ و عن الصبى حتى يعقل ؟ فقال : بلى . فقال : فما بال هذه ؟ قال : لا شىء . قال : فارسلها ، فارسلها عمر فجعل عمر يكبّر . يعنى : آورده شد عمر به مجنونه كه زنا كرده بود پس مصلحت در باب آن مجنونه از جماعتى ديد . پس امر كرد عمر اينكه رجم كرده شود . پس مرور كرد به آن زن على بن ابى طالب عليه السّلام ، پس گفت : چيست شأن اين - يعنى : به اين جمعيت - ؟ اين زن بردن به سبب چيست ؟ گفتند : اين مجنونهء طائفهء بنى فلان است كه زنا كرده است ، پس امر كرده شده است كه رجم كرده شود . پس گفت : برگردانيد او را . پس آمد آن حضرت نزد عمر - و به عنوان تقيه - او را گفت : يا امير المؤمنين ! آيا ندانسته‌اى كه قلم برداشته شده است و تكليف مرتفع شده است از مجنون تا چاق شود از جنون - و در روايتى به جاى يبرأ ، يفيق است - و برداشته شده است قلم از نايم تا بيدار شود و از صبى تا بالغ شود ؟ پس گفت عمر : آرى . پس گفت على عليه السّلام كه : پس چيست شأن اين ؟