بودن ظاهر مىشود ، و متفطن شدن بعض اهل سنت اين شناعت را به آنچه نقل كرده شده است از قطب الدين شيرازى شافعى از اين حيثيت كه گفته است در بعض مكاتيب خود : راه بىراهنماى نمىتوان يافت و گفتن آن كه چون كتاب اللّه و سنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در ميان است به مرشد چه حاجت است بازماند كه مريض گويد كه : كتب هست كه اطبا نوشتهاند مرا چرا به اطبا رجوع بايد كرد كه اين سخن خطاست ، براى آن كه نه هر كس را كتب طب ميسر است و استنباط از آن مىتوان كرد مراجعت به اهل استنباط مىبايد كرد كه
وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ
« 1 » ، كتاب حقيقى صدور اهل علم است كه :
بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ
« 2 » نه بطون دفاتر چنان چه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « انا كلام اللّه الناطق و هو كلام اللّه الصامت » « 3 » .
تمام شد كلام ملا قطب الدين .
و أيضا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بعد از امر به كتابت سه وصيت كرد با شدت وجع ، چرا تجويز نكرد كه آن هم مثل كتابت از روى علم نباشد ؟
و ايضا كتابتى كه ابو بكر امر به آن كرده بود به واسطهء خليفه كردن عمر در وقت شدت وجع و آزار او بود ، پس چرا تجويز نكرد كه اين امر و آنچه امر به آن امر كرده هذيان باشند ؟ يا آن كه كلام او در وقت صحت حجت نبود و از براى ما دليلى بر راه نيافتن هذيان به او نبود .
و چه خوب گفته است بعضى در اين معنى :
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) : 83 .
( 2 ) . عنكبوت ( 29 ) : 49 .
( 3 ) . بحار الانوار 30 / 546 ، وسائل الشيعة 18 / 20 باب 5 ح 12 .