بعض مردمان مىشود پس تجويز كرده است به حسب ظاهر كه اين وجع و آزار نسبت به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نيز سبب هذيان شده باشد تا از براى كلام و كتابت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در اين وقت اعتبارى نباشد .
و اين غايت جهل است به مرتبهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله زيرا كه ظاهر است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به سبب امراض و اوجاع از رسالت منعزل نمىگردد ، پس قول او در صحت و مرض يك حكم دارد .
و از آن جمله آن كه با عدم احتمال هذيان در شأن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نقل نكردهاند به عنوان كذب و افترا هم آنچه دلالت كند كه كلام او بىقصد از او صادر شده باشد و نقل نكردهاند سببى از براى اين نسبت مگر وجع اگر جايز باشد به حسب عقل صدور قول بىقصد به محض وجع و همين احتمال كافى باشد به واسطهء عدم اعتبار قول ، پس چرا متمسك شدهاند به آنچه روايت كردهاند از عايشه كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ابو بكر را امر به صلاة كرد ؟ و چرا تجويز نكردهايد اگر فرض كنيم صدق عايشه را در خبر بودن كلام آن حضرت در امر به صلاة ابو بكر بىقصد ؟ و نگردانيديد بيرون آمدن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را بعد از اطلاع او به صلاة ابو بكر قرينهاى بر آن ؟
و اين به عنوان الزام است بر اين طايفه و الّا كدام مؤمن تجويز مىكند كه كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در وقتى از اوقات خارج از حجيت باشد ؟ و از آن جمله قول او : حسبكم كتاب اللّه است زيرا كه كفايت قرآن با ظهور اشتمال آن بر محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و عدم اندراج اگر احكام در ظاهر آن گنجايش توهم به هيچ وجه ندارد ، اگر چه ناظر در قرآن در نهايت فضل و دانش اكتسابى باشد .
آرى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت او كه عمدهء كمالات ايشان عطايى است
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 407
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٤٠٧