من و سزاوار نيست نزد من تنازع كردن .
پس بيرون رفت ابن عباس و او مىگفت : مصيبت است حايل شدن ميان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ميان نوشتهء او .
و در روايتى هست كه : ابن عباس گفت : روز پنج شنبه چه روز پنجشنبه !
زياد كرده در روايتى كه : بعد از آن گريست تا آن كه تر كرد اشك او ريگ را .
گفتم : اى ابن عباس ! چه بود روز پنج شنبه ؟
گفت : شديد شد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را وجع و آزار ، گفت : بياريد صفحهاى كه بنويسم از براى شما كتابى كه گمراه نشويد بعد آن هرگز ، پس تنازع كردند حال كونى كه سزاوار نيست نزد نبى تنازع كردن ، پس گفتند : چيست شأن او كه هجر يعنى سخن بىمعنى مىگويد ؟ ! اين را به عنوان استفهام ذكر كردند يعنى :
آيا كلام او هجر و بىمعنى هست يا نه ؟
پس رفتند كه رد مىكردند كلام حضرت بر او .
پس گفت كه : ترك كنيد مرا بگذاريد مرا پس آنچه من در آنم بهتر است از آنچه مرا دعوت به آن مىكنيد .
پس امر كرد ايشان را و وصيّت كرد به سه چيز ، پس گفت : بيرون كنيد مشركان را از جزيرة العرب ، و بفرستيد گروه را يعنى لشكر اسامة بن زيد را به نحوى كه من مىفرستادم ، و ساكت شد از سوم ، و يا گفت و من فراموش كردم « 1 » .
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 205 - 206 .