تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
هامش
است نه بر زمان دفن . چهاردهم : عاجز شد از ميراث دادن جده تا مغيرة بن شعبه وى را تنبيه كرد . پانزدهم : معنى ابّا فى قوله تعالىوَ فاكِهَةً وَ أَبًّا[ عبس ( 70 ) : 31 ] نشناخت و عمر نيز نشناخت و گفتند : اى سماء تظلنا و أى أرض تقلنا إذا قلنا فى كلام اللّه برأينا ، فأما الفاكهة فنعرفها و أما الاب فلا نعرفه . و على عليه السّلام در حضور مهاجر و انصار « سلونى عما دون العرش » گفت ، حاضر بود و با گوشه‌اى پرداخته بودند فرق بود ميان كسى كه « سلونى » گويد و كسى كه « اقيلونى » گويد . شانزدهم : حد خالد وليد نزد و حد خدا كه قصاص است بر وى نراند به قول خدا ، به شهادت عمر در اين . و سبب آن بود كه خالد ، مالك بن نويره را كشته بود از بنى حنيفه ، و در آن شب با زن وى فساد كرده و مع ذلك وى را سيف اللّه نام كرد و مال و اسير بنى حنيفه در ميان مسلمانان قسمت كرد و نام ايشان اهل رده كرد و عمر آن را كاره بود اما سخن وى قبول نكرد ، و عمر غنيمتها را قبول كرد اما تصرف نكرد در ايام خلافت خود به ارباب رد كرد و بفرمود تا اسيران را كه مانده بودند با ايشان رد كردند ، و سبب اين كار آن بود كه قبيلهء بنى حنيفه زكات به وى نداند ، گفتند ما زكات مال خود در زمان رسول صلّى اللّه عليه و آله به فقراى قبيلهء خود مىداديم ، امروز نيز همچنان مىكنيم ، و مع ذلك خلافت حق بنى هاشم است ، تو چه كار دارى با اين شغل و يقين است كه منع زكات به تأويل مانع قتل و اسر باشد نه موجب قتل . خالد حرب در پيوست تا مؤذن بنى حنيفان بانگ نماز گفت حنيفان به جمع در نماز شدند ، خالد در سر ايشان افتاد و جمله را در ركوع و سجود شهيد كرد و رسول صلّى اللّه عليه و آله گفت : « امرت أن اقاتل الناس حتى يقولوا لا إله إلّا اللّه و انى رسول اللّه ، فاذا قالوا ذلك فقد عصموا منى دمائهم و أموالهم الّا به حق و حسابهم على اللّه » . و صحابه در آن شب با سر هم به زنا مشغول شدند با زنان آن شهدا و مع ذلك حنيفيان كه به تأويل زكات ندادند خون و مال ايشان را حلال دانند و معاويه كه زكات از امير المؤمنين على عليه السّلام منع داشت و خون وى و اولاد وى عليهم السّلام حلال داشت و حرب كرد وى را مصيب دانند . هفدهم : شخصى را با بيعت خود دعوت كرد ، قبول نكرد ، بفرمود تا وى را به آتش