فوا عجبا بينا هو يستقيلها فى حياته اذ عقدها لآخر بعد وفاته » « 1 » .
يعنى : پس صبر كردم از ظلم و غصب خلافت ، حال كونى در چشم چيز الم رساننده و در حلق مثل استخوان بود - و صبر از اين دو آزار شديد چنينى اشاره است به كمال شدت صبر آن ظلم ظالمان كه به آن حضرت بلكه به كل اهل ايمان رسيد - و حق و ميراث خود را غارت كرده ديدم - يعنى در زمان ابو بكر - تا آنكه به ابو بكر مقدمات مرگ در رسيد و به دار جزا صرف عقد كرد خلافت را از براى شخصى از طايفهء بنى عدى كه عمر است كه بعد از او خليفه باشد .
اى قوم ! ملاحظه كنيد و دريابيد عجب را كه آن اين است كه : او استعفا و طلب عزل از خلافت مىكرد در حيات خود از جهت اهل نبودن او از براى امر خلافت با وجود على عليه السّلام و در وقت مردن كه وقت رسيدن به دار جزاست عقد خلافت از براى عمر كرد « 2 » !
[ وجه استغفار ابو بكر ]
بدان كه : استغفار كردن ابو بكر در آن وقت از جهت آن بود كه به محض اين كلمه كه او مقتضاى آن به عمل نيايد در نظر تبعهء او عظمتش زياد شده توهم كنند كه مرد بسيار منصف است ، و اين باعث زيادتى محبت آن نادانان شود .
هيچ ملاحظه نكردند كه صاحب اين سخن به تقدير صدق و كذب لايق خلافت نيست : اما به تقدير صدق به واسطهء صريح كلام او ، و اما به تقدير كذب چون تواند كاذبى رياست عامهء چنينى داشت !
هامش
( 1 ) . نهج البلاغة 1 / 31 و 37 ، بحار الانوار 39 / 498 و جز آن با اختلافاتى در نقل .
( 2 ) . سفينة النجاة : 201 - 202 .