و هرگاه چنين باشد هيچ وجه ندارد آنچه ابن ابى الحديد از براى رفع اعتراض سيد بر قاضى گفته است ، بلكه از گفتهء ابن ابى الحديد ظاهر مىشود صدور غايت قباحت و شناعت از ابن خطاب در امر بيعت .
و اما نسبت به ناظران كلام از اهل سنت به واسطهء آنكه اعتراف ابن ابى الحديد به اينكه اگر عمر نبود تمام نمىشد مر بيعت دلالت دارد كه واقع چنين باشد چه نقض واضح است نزد اهل حق و نزد اهل سنت همچنين مىبايد باشد وقتى كه اندك تأمل كند .
و اين است كه صاحب « مغنى » و امثال او گفتهاند كه : تأخير جماعت از جهت امتناع نبوده است ، و چشم از اخبار و آثار پوشيده خود را در قول به امامت ثلاثه در حكم جماعتى كردهاند كه توجيه اخبار باطل خودشان
إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ
« 1 » مىكردهاند ظاهر است كه اگر اين معنى بر او تعيين نمىشد ، نمىگفت زيرا كه احتياج به تشديد عمر داشتن نه كمال ابو بكر است و نه كمال عمر ، پس غرضى متعلق نبود كه ابن ابى الحديد اين سخن را بگويد بدون علم به حقّيت آن ، و علم به حقّيت امثال اين جماعت در امثال اين امور قاطع است بر حقّيت « 2 » .
[ عثمان هم از جيش اسامه بوده ]
بدان كه عثمان را هم از جمله جيش اسامه شمردهاند اما در اثبات مطلوب احتياج به اثبات آن نيست .
هامش
( 1 ) . زخرف ( 23 ) : 43 .
( 2 ) . سفينة النجاة : 201 - 202 .