اسباب ظهور حال .
پس به چه قسم جايز است كه نسبت داده شود عدم اطلاع به كسى كه اعقل مردم است نزد كفار و اعداءهم ؟ !
و هرگاه نسبت غفلت چيزى از امور مذكوره به آن حضرت ندهى ديگر احتمالى نيست مگر آنكه نزد آن حضرت مصلحت اسلام در خروج اين دو باشد از مدينه و حاضر نبودن ايشان و هرگاه مصلحت در خروج ايشان از مدينه باشد به دلالت گردانيدن ايشان در جيش اسامه و مبالغهء تمام در عدم تخلف پس نفى كردن اين مصلحت به خيالات فاسده اصلا معنى ندارد .
و به آنچه ذكر كرديم ظاهر شد كه اگر امر جهاد از امورى بود كه در آن اجتهاد جارى بود از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله هرآينه آنچه آن حضرت كرده بود دلالت داشت بر علم او به اينكه در خروج ايشان مثل اسامه و ساير جيش اسامه از مدينه مصلحت اسلام بود « 1 » .
ذكر كرده است ابن ابى الحديد در ضمن نقل كلام سيد مرتضى رحمه اللّه بر صاحب « مغنى » و جواب او از جانب قاضى بر سيّد .
و اما قول او كه : چه حاجت بود ابو بكر را به سوى عمر بعد از وقوع بيعت و حال آنكه در آنجا تنازع و اختلاف نبود ، پس عجيب است .
و آيا اگر بودن عمر و حضور او در اين مقامات نبود تمام مىشد از براى ابو بكر امرى و منتظم مىشد از براى او مالى ؟ و اگر عمر نبود هرآينه بيعت نمىكرد على و زبير و اكثر انصار و امر در اين اظهر از كل ظاهر است . انتهى .
و اين كلام حقى است كه بر زبان او جارى شده است به واسطهء غايت ظهور
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 199 - 200 .