تتميم حجت بر او و بر ناظران كلام او از اهل سنت ، اما نسبت به واسطهء آنكه اين كلام واضح الدلالة است بر بطلان امامت ابو بكر و الّا آن حضرت امتناع از بيعت نمىكرد اگر چه عمر و ساير معاونان ابو بكر هم نبودند همچنان كه ظاهر است از جلالت آن حضرت و غايت انقياد او مر حق را .
پس عدم بيعت او به تقدير عدم عمر دليل قاطع است بر بودن او مجبور بر بيعت به فظاظه « 1 » و غلبه كه تمام نمىشدند بدون عمر پس چه نحو حجيت خواهد بود به مثل اين بيعت .
و ظاهر نشدن اين معنى بر امثال ابن ابى الحديد را جهتى غير از عدم تخليه نفس از اهواء فاسده نمىتواند بود .
و مراد سيد از عدم حاجت به عمر عدم حاجت به اوست به مقتضاى قانون بسيارى از اهل سنت كه از جملهء ايشان صاحب « مغنى » است زيرا كه ايشان مىگويند كه : از صحابه اجماع به امامت ابو بكر صادر شد به حسب رضا چون او را اهل امامت يافتند نه به عنوان جبر و تعدى .
و عدم تعجيل بعضى نه از جهت امتناع و كراهت بود بلكه به اعتبار عدم تكليفشان به بيعت بود ، و الّا ايشان را امتناعى از اين بيعت كه بر همه واجب بود نبود .
بنابراين مراد سيد به انعقاد بيعت انعقاد آنچه معتبر بود در امامت و محتاج به آن بود در تشييد امر آن ، زيرا كه احتياج نبود ايشان در بيعت امير المؤمنين عليه السّلام و بنى هاشم و غير ايشان مگر محض اظهار ، و اين احتياج به عمر نداشت .
هامش
( 1 ) . فظاظه : سختى ، شدت .