تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 383

مساهمون:

ص٣٨٣

[ تخلف عمر از جيش اسامه ]

و اما تخلف عمر ظاهرتر است از آنكه احتياج به بيان داشته باشد ، و همين بس است به واسطهء عدم استحقاق ثلاثه مر امامت را . اما عمر به واسطهء تخلف كردن و عصيان ورزيدن او از امر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به اين تخلف در ايام حيات به واسطهء توقع او آنچه توقع داشته ، و بعد از موت بعد از اذن از اسامه همچنان كه روايت كرده است ترمذى از اسامه كه ابو بكر سؤال كرد مرا در باب عمر كه ترك كنم او را ، پس كردم . و اما عدم استحقاق ابو بكر به واسطهء سؤال كردن او از اسامه ترك كردن عمر را زيرا كه اين بالحقيقه سؤال است از او در اذن دادن او در مخالفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و چه اختيار است اسامه و غير او در امثال اين امور ؟ ! و اما عدم استحقاق عثمان به واسطهء فرعية و به واسطهء آنكه هر كه به عدم استحقاق عمر قائل است به عدم استحقاق عثمان نيز قائل است .

[ توجيه تخلف ]

كسى نگويد كه : مر امير را مىرسد كه بكند آنچه تقاضا كند راى او از مدد جستن به غير آنكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تعيين كرده ، و اذن تخلف دادن كسى را كه آن حضرت تعيين كرده باشد ، و اين از لوازم امارت است به حسب عرف . به واسطهء آنكه ما مىگوئيم كه : اين در وقتى است كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله تعيين نكرده باشد لشكر را و اما وقتى كه تعيين كرده و گفته باشد به فلان كه جنگ برو با زيد و عمرو يا با جماعتى كه در شان زيد و عمرو باشد جايز نيست او را اذن تخلف يكى از اين دو دادن .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 383 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)