نبى صلّى اللّه عليه و آله و عم خود همچنان كه طريقهء اهل سنت است در ميراث بىآنكه اعتراف كند به اينكه ساير ورثه را در آن حقى هست در فدك .
و بعد از آنكه ابو بكر روايت منع ارث را وضع كرده باشد ترك مماشات كرده ، شاهد بر واقع كه نحله است گذرانده باشد به حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كه حق دوران مىكند با او به واسطهء واضح گردانيدن افعال رجلين و ظاهر كردن تركشان مقتضاى كتاب و سنت را در امورى كه معارض اهواء ايشان باشد .
بدان كه : با آنكه بر ناظر سخنان اهل حق صدق فاطمه [ سلام اللّه عليها ] ظاهر است اهل سنت كه اندك انصاف داشته باشند حكم به صدق آن مظلومهء معصومه مىكنند ، و لهذا ابن ابى الحديد حكم به صدق او كرده است همچنان كه از كلام او در « شرح نهج البلاغه » « 1 » ظاهر مىشود ، و آن اين است كه :
گفته است كه : سؤال كردم على بن على فارقى شافعى را كه مدرس مدرسهء غريبه در بغداد بود و گفتم كه : فاطمه راست مىگفت ؟
گفت : آرى !
گفتم : پس چرا دفع نكرد به سوى او ابو بكر فدك را حال كونى كه او نزد او صادق بود ؟ !
پس تبسّم كرده كلام لطيف مستحسنى گفت با تمكين و كممزاحى او ، و آن اين است كه : گفت كه : اگر فدك را به محض دعوى مىداد هرآينه مىآمد پيش او در روز ديگر و از براى شوهر خود خلافت را دعوى مىكرد و مضطرب مىكرد ابو بكر را از مقام خود و ممكن نخواهست بودن او را عذر گفتن
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغه 16 / 284 .