[ تأييد بر نحله بودن فدك ]
و آنچه نقل كردم از « مواقف » و « شرح » در جواب سؤال كه اما رد شهادت حسنين به واسطهء فرعيه . . الى آخره ، باز دلالت بر ادعاء نحله مىكند زيرا كه در جواب منع نكرد دعواى نحله را بلكه متعرض توجيه رد شهود شد .
و همچنين آنچه ذكر كرده است صاحب « مغنى » كه گفته است كه : گفتهاند كه : چون نازل شد آيهء
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
داد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فدك را به فاطمه و همچنين آنچه گفته است سيد مرتضى رحمه اللّه كه : روايت شده است از طرق مختلفه غير طريق ابو سعيدى كه ذكر كرده است صاحب كتاب اينكه : چون نازل شد قول اللّه تعالى
وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ
« 1 » خواند رسول اللّه [ صلّى اللّه عليه و آله ] فاطمه را پس داد فدك را به او .
اگر گويى كه : سزاوار آن است كه حمل كرده شود دعواى فدك بر دعواى ارث تا ردّ آن به روايت ابو بكر در منع ارث مناسب باشد و لازم نيايد رد شهادت امير المؤمنين عليه السّلام و اعتراض بر ابو بكر كمتر وارد شود ، چه قانون توجيه آن است كه كلام را به امرى حمل كنند كه اعتراض تمام مندفع شود و اگر نتوان توجيه چنين كرد به نحوى توجيه كنند كه اعتراض كم شود چون توجيه به نحو اول متعذر است بايد به قسم ثانى توجيه كرد .
و هرگاه چنين توجيه كنى مشتمل نيست منع فدك بر غير منع ارث به روايتى كه در آن آثار جعل و افترا هست پس وجه ندارد رد شهادت امير المؤمنين عليه السّلام را طعن خدا شمردن .
هامش
( 1 ) . اسراء ( 17 ) : 26 .