و چون دانستى كه علم كافى است در شهادت لازم مىآيد كه شهادت حسنين عليهما السّلام بلكه شهادت يكى از ايشان بس باشد به واسطهء علم به صدق ايشان كه دلالت بر آن مىكند عصمت ايشان كه از آيهء تطهير و روايت ثقلين ظاهر مىشود همچنان كه دانستى .
و اگر غرض زياد متعلّق به توجيه فعل ابو بكر باشد مناسب اكتفا كردن است به صغر حسنين عليهما السّلام .
و بازمىگوييم كه : شهادت امير المؤمنين عليه السّلام به تنهايى بس بود به واسطهء عصمتى كه ظاهر شد از آيه و روايت كه مذكور شدند ، و دوران حق با او هر نحو كه آن حضرت دوران كند ، و اما منع كردن عصمت نبى صلّى اللّه عليه و آله با ظهور ضعف آن ضررى در اين مقام ندارد چه ايشان كذب نبى صلّى اللّه عليه و آله را در وقت نبوت تجويز نمىكنند ، پس قول آن حضرت « فمن اغضبها اغضبنى » « 1 » و آنچه با اين خبر موافق است در معنى دلالت بر مطلوب كه عصمت فاطمه عليها السّلام مىكند « 2 » .
[ چرا امير مؤمنان عليه السّلام متصرفين در فدك را منع نكرد ؟ ]
و تأييد كردهاند بعض اهل سنت اين را كه منع كردن ابو بكر فاطمه عليها السّلام را بر وجه شرعى بوده به انتزاع نكردن امير المؤمنين عليه السّلام فدك را از جماعتى كه تصرف در آن داشتهاند در وقت خلافت و سلطنت خود .
و در اين نظر است : زيرا كه تقيه مانع بود آن حضرت را از تغيير دادن بسيارى از بدعتهاى ابو بكر و عمر ، و ممكن است كه اين هم از آن جمله باشد .
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 5 / 29 باب مناقب فاطمة ( سلام اللّه عليها ) ، العمدة : 388 ح 769 .
( 2 ) . سفينة النجاة : 182 .