تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
ميراث نمىدهيم آنچه گذاشتيم آن صدقه است . جواب گفته مىشود به ايشان كه : اينكه مذكور شد دليل بر برى بودن ابو بكر از ظلم و سالم بودن او از عمد نمىتواند شدگاه باشد كه ظالم مكركننده وقتى كه در حيله و مكر ماهر باشد و خصومت و نزاع را عادت داشته باشد ظاهر كند كلام مظلوم و ذلت و افتادگى انتقام‌كشنده و مهربانى دوست و دوستى محق و چون گردانيديد ترك انكار صحابه را حجت قاطعه و دلالت واضحه بر صدق ابو بكر حال كونى كه مىگويد كه عمر بر منبر خود گفت كه : دو متعه بود در عهد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله متعهء نساء و متعهء حج و من نهى از هر دو مىكنم و عقاب بر هر دو مىكنم « 1 » . بعد از گفتن عمر اين قول را ، نيافتيد كسى را كه انكار قول او كند و شنيع شمرد نهى او را و تخطئه كند در معناى آن و تعجب كند از قول او و استفهام كند از او . و چون حكم مىكنيد به محض ترك انكار بر صدق و حقّيّت حال كونى كه شهادت داد عمر در روز سقيفه و بعد از آنكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گفته است كه : ائمه از قريشند « 2 » و بعد از آن گفت در مرض خود كه : اگر سالم زنده بود مرا در امر او شكى نبود تا آنكه اظهار شك كرد در استحقاق كل واحد از شش كس كه خلافت را حواله به شورا در ميان ايشان كرد حال كونى كه سالم غلام زن انصارى بود كه آزادش كرده بود و ميراث او را برد ، بعد از آن انكار نكرد اين
هامش
( 1 ) . اين خبر و امثال آن در مطاعن عمر به زودى و با تفصيل بيشتر خواهد آمد . ( 2 ) . از احاديث مشهوره بين خاصه و عامه است . بنگريد به : الرسائل العشر ، شيخ طوسى : 123 ، فتح الوهاب 2 / 268 ، بصائر الدرجات : 53 ، مناقب ابن شهر آشوب 1 / 96 ، مسند احمد 3 / 129 .