تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
و بعد از آن گفته : پس گفته مىشود مر ايشان را كه : اگر ترك انكار دليل بر صدق اين دو باشد هرآينه البته خواهد بود ترك انكار بر متظلمين « 1 » از اين دو و احتجاج كنندگان و طلب كنندگان از اين دو دليل بر صدق دعواى اين متظلمين و نيكو شمردن سخنان ايشان خصوصا به تحقيق كه طول به هم رسانيد گفتگو در ميان بسيار شد مراجعت و منازعه ، و ظاهر شد شكوه ، و شديد شد غضب ، و رسيد اين غضب از فاطمه عليها السّلام به مرتبه‌اى كه وصيت كرد به اينكه : نماز نكند بر او ابو بكر . و به تحقيق كه بود فاطمه كه گفت مر ابو بكر را وقتى كه رفته بود طلب‌كننده به حق خود و احتجاج‌كننده به گروه خود : كه ميراث مىبرد تو را وقتى كه بميرى ؟ گفت : اهل و اولاد من . گفت : چيست شأن ما كه ميراث نمىبريم پيغمبر را ؟ ! پس چون منع كرد فاطمه را از ميراث و ناقص كرد حق او را و علت گفت بر فاطمه ، و ظاهر كرد عداوت را در امر او واضح كرد تحقير او را و مأيوس شد فاطمه از ترك ظلم و در غضب شد از ضعف و قلّت ناصر گفت : و اللّه كه دعا مىكنم خدا را بر مضرّت تو ! ابو بكر گفت : و اللّه كه دعا مىكنم خدا را به واسطهء منفعت تو ! فاطمه گفت كه : و اللّه كه با تو سخن نمىگويم هيچ وقت ! ابو بكر گفت : و اللّه كه با تو قهر و هجران نمىكنم هيچ وقت !
هامش
( 1 ) . وجه زيادتى تأكيد جاحظ در دلالت كردن ترك انكار بر متظلمين بر صدق ايشان ظاهر است چه نسبت به ايشان آن خوف و رجا كه باعث ترك انكار نسبت به ابو بكر و عمر مىتوانست بود نبود . ( منه ) .