تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
گفتن به ابى بكر به اينكه : ندانستم كه منع كردن تو از ارث ناشى شده بود از آنچه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شنيده بودى و تو در اين منع كردن مطيع آن حضرت بودى و رعايت كرده بوده‌اى در اين منع گفتهء او را ، و آنچه نسبت داده‌ام به شما از لغزشهاى عظيمه بود كه ناشى شده بود از غفلت من و غفلت باب مدينهء علم ! و اگر او غافل نبود اعلام مىكرد مرا تا صادر نشود از من نسبت به شما آنچه صادر شد بالفعل كه چنين غلطى شده ! اميد دارم كه عفو كنى از آنچه شنيدى و تجاوز كنى از آنچه نسبت به شما داده‌ام ! و وجه وجوب دو چيز است : اول : ابراء ذمه او از حق ابو بكر . و دوم : آنكه بر حضار و بر كسى كه سخنان طاهره عليها السّلام نسبت به ابو بكر به او برسد بداند كه آنچه از او صادر شده از مقاله كه دلالت بر نهايت ظلم و طغيان ابو بكر و عامه نذر و عصيان او مىكرد از عدم اطلاع او و باب مدينهء علم بر اين مسأله كه متعلق به ارث او باشد ناشى شده و او به اين مسأله به هيچ وجه علم نداشته تا مانع او شود از هتك عرض خليفه و از عدم رعايت مرتبهء او كه ناشى شده‌اند از متهم ساختن برى از معاصى مطيع خدا و رسول را در عين اطاعت خدا و رسول به امور چندى كه لايق هيچ كس از مسلمين نيست . حاصل ، همچنان كه تكلّم به مثل اين كلام از مثل فاطمه عليها السّلام دلالت قطعيه بر علم آن مظلومهء معصومه به ظلم ابو بكر دارد همچنين عدم معذرت دلالت قطعيه بر آن دارد و غضب آن معصومه ناشى نشده بود مگر از ظلم . و هرگاه چنين باشد وجهى ندارد توهم زوال آن از وضع حديث ، بلكه ضم افترا به رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر ظلم به اهل بيت باعث زيادتى غضب مىتواند شد .