را و روايت نسائى دلالت دارد كه سؤال به واسطهء رسول بوده و طلب اصل ميراث مذكور باشد نه طلب قسمت .
و در ميان روايتين منافاتى نيست .
[ كذب ابو بكر در ادعاى ارث نگذاشتن نبى صلّى اللّه عليه و آله ]
دلالت مىكند اين خبر بر كذب ابو بكر با ظهور آن از خبر اول امرى چند :
اوّل : دعواى فاطمه عليها السّلام زيرا كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله با كمال محبت او مر فاطمه را با گفتن او در شأن او آنچه گفته است چون بيان نمىكرد اين امر را از براى او تا محتاج شود به اينكه از ابن ابى قحافه سؤال كند در مجمع مردم و رد كند او را به روايتى ، و رجوع كند با نهايت حزن و الم .
آيا هيچ كس به مثل اين خفت و حزن به فرزند خود راضى مىشود ؟ اگر چه آن فرزند به كمال زايد متصف نباشد تا توهم شود رضاى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله به اين امر بر بهترين زنان همهء عالم !
و دوم : تكرّر سؤالى كه دلالت بر آن دارد قول عايشه : و كانت تسأله ، زيرا كه اگر ابو بكر صادق بود صدق او در روز اول ظاهر مىشد پس به خواست بودن از براى سؤال او بعد از آن وجهى به واسطهء بودن خبر نساء عالمين از احق ناس به اتباع كلام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .
و سوم : بودن غضب او در حكم غضب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، پس استمرار غضب او در حكم استمرار غضب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است ، و ممكن نيست استمرار غضب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بر هيچ مؤمنى . پس چون غضب مىكرد فاطمه عليها السّلام بر محقّى كه رعايت مىكرد مر آن چيزى را كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شنيده بود .