تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
اللّه صلّى اللّه عليه و آله شش ماه مگر چند شب ، و بود كه سؤال مىكرد ابو بكر را كه قسمت كند از براى او نصيب او از آن فىء كه اللّه تعالى به رسول خود داد از خيبر و فدك و از صدقه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در مدينه . پس گفت مر او را ابو بكر كه : نيستم آنى كه قسمت كنم از اين چيزى را و نيستم كه ترك كنم چيزى را كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله عمل به آن مىكرد در اين اموال ، مگر من هم به آن عمل كنم به واسطهء آنكه مىترسم اگر ترك كنم چيزى از امر آن حضرت را ميل كنم ! يعنى از حق به باطل . بعد از آن چنين كرد عمر . اما صدقهء آن حضرت در مدينه پس دفع كرد عمر به على و عباس و نگاه داشت خيبر و فدك را و گفت : اين دو صدقهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله‌اند كه بودند اين دو به واسطهء حقوقى كه فرو مىگرفت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و حوادثى كه رو مىداد كه احسان مىبايست كرد ، و امر اين دو به سوى كسى است كه والى امر خلافت است . پس اين دو به همان طريقه باقى مانده‌اند تا امروز مسلم و بخارى اين روايت را به قول او كه ان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قال : لا نورث ما تركنا صدقه به همين قسم نقل كرده‌اند . و ابن ابى داود مثل مسلم ذكر كرده . و نسائى چنين نقل كرده است : به درستى كه فاطمه فرستاد به سوى ابو بكر سؤال مىكرد ميراثش را از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از صدقه او و آنچه از خمس خيبر پس گفت ابو بكر : ان رسول اللّه . . تا آخر خبر . تفاوت در ميان روايت نسائى و غير آن اين است كه : ظاهر « سألت » در روايت غير نسائى سؤال حضرت فاطمه است بىواسطهء رساله قسمت ميراث