تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
كرد ما را ابو زيد و گفت : حديث كرد ما را عبد العزيز بن عمران بن عبد العزيز بن عبد اللّه الانصارى از ابن شهاب از مالك بن اويس بن حدثان . گفت كه : شنيدم عمر را و او مىگفت مر عباس و على عليه السّلام و عبد الرحمن بن عوف و زبير و طلحه را كه : قسم مىدهم شما را آيا مىدانيد كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله گفته است كه ميراث نمىدهيم ما گروه پيغمبران ، آنچه گذاشتيم صدقه است ؟ گفتند : خداوندا ! آرى . گفت : قسم مىدهم شما را آيا مىدانيد اينكه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله داخل مىشد جوانان پريشان را از صدقات او بعد از آن مىگردانيد آنچه باقى مىماند در بيت المال ؟ گفتند : خداوندا ! آرى . گفت : پس چون فوت شد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله قبض كرد آن را ابو بكر تو آمدى يا عباس طلب مىكنى ميراث خود را از پسر برادر خود ، و آمدى تو يا على طلب مىكنى ميراث زوجهء خود را از پدر او . و شما هر دو گمان كرديد كه ابا بكر بوده در اين خائن فاجر ، و اللّه كه هرآينه به تحقيق كه بوده او مرد مطيع تابع حق . بعد از آن او فوت شد پس قبض كردم آن را ، پس آمديد شما نزد من طلب ميراث خودتان مىكنيد ، اما تو يا عباس طلب مىكنى ميراث خود از پسر برادرت را ، و اما على طلب مىكند ميراث زوجهء خود از پدرش را ، و گمان كرديد كه من در آن خائن فاجرم و اللّه تعالى مىداند كه من در آن مطيع تابعم مر حق را . پس اصلاح كنيد امر شما را و گرنه و اللّه كه رجوع به شما نمىكند .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 307 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)