شخص ، امام و حجت شود بر اهل دنيا ؟ !
و اين از اباطيل واضحه است كه مترتب مىشود بر طريقهء ايشان در امامت كه آن عدم اعتبار نص است از معصوم و عدم اعتبار عصمت در امام « 1 » .
[ تأييد خلافت عمر به روايتى جعلى ]
و تأييد كردهاند دليل مذكور را به آنچه روايت كرده شده است از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه : « اقتدوا باللذين من بعدى ابى بكر و عمر » يعنى : اقتدا كنيد به اين دو كه بعد از منند كه آن دو ابى بكر است و عمر « 2 » .
و با ظهور بطلان اين به آنچه در آخر فصل سابق ذكر كردهام قدح در سند اين روايت كرده است سيد به اينكه : راوى اين خبر عبد الملك بن عمير است و او كسى است كه پيروى بنى اميه كرده و متولى قضا شده از براى ايشان و شديد العداوة و انحراف بوده نسبت به اهل بيت ، مردى بوده كه متهم در نفس خود و در امانت ، و روايت كردهاند كه : بر اصحاب امام حسين عليه السّلام مىگذشت و ايشان زخمدار بودند ، ايشان را تمام كش مىكرد چون به او در اين باب اعتراض كردند گفت : مىخواستم كه ايشان را خلاص كنم .
و سيّد مرتضى رحمه اللّه با ضعف سند به آنچه مذكور شد بعض تأويلات كرده و گفته است كه : بعضى چنين روايت كردهاند كه : اقتدوا باللذين من بعدى ابا بكر و عمر و در اين وقت مىتواند بود كه مراد اين باشد كه اقتدا كنيد به دو چيزى كه
هامش
( 1 ) . سفينة النجاة : 154 .
( 2 ) . مسند احمد 5 / 382 ، مرحوم علامهء امينى در الغدير 5 / 322 پس از نقل روايت ، از اسنى المطالب ابن درويش : 48 نقل كرده كه سند آن را ابو حاتم عليل و ضعيف دانسته و بزاز و ابن حزم نيز قائل به عدم صحت آن شدهاند .