خوف .
اما سكوتى بودن احتياج به بيان ندارد .
و اما در مقام خوف بودن به واسطهء آنكه بعد از استمرار سلطنت ابى بكر و شوكهء او و اطاعت عامهء مردم طوعا و بعض مردم به عنوان جبر كسى كه امتناع از امر او كند در خطر عظيم خواهد بود . آيا نديده كسى كه راضى نباشد به كسى كه تعيين او كند پادشاه به واسطهء علم داشتن به اينكه آن شخص لايق پادشاهى نيست عدم رضا را اخفا مىكند از جهت خوف ظاهر از اظهار آن ؟ .
و هرگاه اجماع سكوتى باشد و اظهار خلاف مشتمل بر خوف باشد هيچ حجتى در آن نخواهد بود همچنان كه در مسأله سوم و چهارم از مقدمهء اولى ظاهر شد .
حاصل ، وجوب اطاعت رجلى در امر دين و دنيا به محض تعيين رجلى كه معرفتى نيست او را به استحقاق واقعى و از براى ما علم نيست به اينكه غرض او بعض اهواء باطله بوده است يا اعتقاد به استحقاق وجهى ندارد .
گويا تعيين ابى بكر عمر را به واسطهء عهد و پيمانى بوده كه با او كرده بود و به واسطهء اهتمامى كه عمر در تشييد امر او كرده بود به واسطهء اميد ولايت عهد ، پس اراده كرد تدارك آنچه در حق او كرده بود است و وفا به عهد سابق ، و رعايت امثال اين امور و ترك رعايت امور شرعيه از ارباب اهوا دور نيست و كسى كه تتبع احوال مردم كند عدم استبعاد را مىداند .
و اگر از براى تو ريبى باقى مانده باشد انتظار مطاعن بكش .
آيا عاقلى تجويز مىكند اين را كه كسى بسيارى از اهل عصر او اعلم باشند از او در وقتى كه در كمال صحت باشد جاهل باشد به امور واضحه به محض تعيين او شخصى را از براى امامت در وقت ضعف قوى و فتور در مدارك آن
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 287
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢٨٧