فصل ثالث در آنچه متعلق است به امامت عمر بن الخطاب
استدلال كردهاند بر امامت او به نص ابى بكر در مرض او به امامت عمر به اين قسم كه « 1 » :
طلبيد عثمان بن عفان را و امر كرد كه بنويس : اين امريست كه عهد كرد به آن ابو بكر بن ابى قحافه آخر عهد او از دنيا و اول عهد او بعضى « 2 » در حالى كه خوب مىشود در آن حال فاجر و ايمان مىآورد در آن وقت كافر ، آنى كه من خليفه مىكنم بر شما عمر بن خطاب را ، پس اگر نيكو كند سيرت را پس اين است گمان من به او و خير را اراده كردهام و اگر خصلت ديگر باشد
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 3 » يعنى : زود باشد كه ظالمان بدانند كه چه محل بازگشتى بازمىگردند .
و تقريب از براى ايشان در امامت عمر آن است كه ابا بكر بعد از آنكه خليفه
هامش
( 1 ) . منصوب نمودن ابو بكر عمر را ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه 1 / 165 ( و قبل و بعد از آن ) و علامهء مجلسى در بحار الانوار 30 / 568 به بعد نقل كردهاند .
( 2 ) . كذا .
( 3 ) . شعراء ( 26 ) : 227 .