تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥

فصل ثالث در آنچه متعلق است به امامت عمر بن الخطاب

استدلال كرده‌اند بر امامت او به نص ابى بكر در مرض او به امامت عمر به اين قسم كه « 1 » : طلبيد عثمان بن عفان را و امر كرد كه بنويس : اين امريست كه عهد كرد به آن ابو بكر بن ابى قحافه آخر عهد او از دنيا و اول عهد او بعضى « 2 » در حالى كه خوب مىشود در آن حال فاجر و ايمان مىآورد در آن وقت كافر ، آنى كه من خليفه مىكنم بر شما عمر بن خطاب را ، پس اگر نيكو كند سيرت را پس اين است گمان من به او و خير را اراده كرده‌ام و اگر خصلت ديگر باشد
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ
« 3 » يعنى : زود باشد كه ظالمان بدانند كه چه محل بازگشتى بازمىگردند . و تقريب از براى ايشان در امامت عمر آن است كه ابا بكر بعد از آنكه خليفه
هامش
( 1 ) . منصوب نمودن ابو بكر عمر را ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه 1 / 165 ( و قبل و بعد از آن ) و علامهء مجلسى در بحار الانوار 30 / 568 به بعد نقل كرده‌اند . ( 2 ) . كذا . ( 3 ) . شعراء ( 26 ) : 227 .