در وقتى از اوقات داشته باشد دلالت بر عدم ضلالت بعد ندارد چه بسيارى از مؤمنان ظاهر گمراه و مرتد شدند .
و بعض علما به همين آيه استدلال بر نقص ابى بكر كردهاند ، چه هر جا كه انزال سكينه بر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شده است مقرون به آن بوده انزال سكينه بر مؤمنين همچنان كه دلالت بر اين دارد قول اللّه تعالى :
ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ
« 1 » در همين سوره و غير آن .
و اما نظر در امر ثانى : به واسطهء آنكه مراد از قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله « معنا » ممكن است كه همان رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله باشد به تنهايى ، و ذكر اين صيغه و ارادهء واحد بسيار است .
اگر گويند كه : ذكر « معنا » بعد از منع ابى بكر از حزنى كه حاصل شده بود از خوف دلالت بر اشتراك او با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در قول معنا دارد .
جواب گفته مىشود به اينكه : ممكن است كه اراده كرده باشد رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نفس خود را به اين لفظ ، و مراد آن حضرت در اين مقام اين باشد كه اللّه تعالى با من است و حفظ من و حفظ كسى كه با من سات از شرّ اعدا كه از آن نرسيده مىكند و بر تقديرش را كه او با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در اين صيغه مراد آن حضرت بودن اللّه تعالى با اين دو در دفع اين خوف كه از طلب كفار قريش حاصل شده ، و از براى او از اين منقبتى حاصل نمىشود .
و بر تقدير حصول منقبت فى الجمله دلالت بر بقاء استحقاق منقبت دائما ندارد « 2 » .
هامش
( 1 ) . توبه ( 9 ) : 26 .
( 2 ) . سفينة النجاة : 140 .