تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
براى او كرده به واسطهء توقع او از او آنچه توقع داشته ؟ ! و چون حكم مىكنند به امكان اظهار نصوصى كه دلالت بر بطلان خلافت كند ؟ ! آيا هست اين سخن مگر ترجيح مسأله به اهواء باطله و تأويل ادله با طرح آنها به واسطهء منافات ادله مر مقتضاى اهوا را ؟ ! و مسألهء جلد حامل و نفى مغالات در مهر و شبه آنها دلالت بر ترك سكوت مطلق ، و در اغلب ندارند در مسائل كه متعلق به امامت نباشد ، پس چون دلالت خواهند كرد در مسائلى كه متعلق به امامت باشد ؟ ! گويا مردم در امرى كه استنباط اصرار خلفا در آن مىكردند ساكت مىشدند از آن مطلقا و آنچه گمان برانگيختن غصب در وقتى دون وقتى مىكردند اظهار آن مىكردند در وقت ظن عدم غصب اگر مىخواستند . و تأييد اين سخن مىكند آنچه روايت كرده است ابن اثير در « جامع الأصول » در كتاب اعتصام از « صحيح بخارى » « 1 » و « مسلم » « 2 » از ابن عباس كه او گفت كه : مكث كردم يك سال كه خواستم كه يك آيه را از عمر بن الخطاب سؤال كنم نتوانستم كه از او سؤال كنم به واسطهء هيبت او تا آنكه به واسطهء حج بيرون رفت و من هم با او رفتم . پس چون برگشتم و در بعض راه بوديم كه عدول كرد از راه به سمت درخت خار مغيلان به واسطهء قضاء حاجت . من توقف كردم از براى او تا فارغ شد و بعد از آن با او رفتم ، پس گفتم : يا
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى 6 / 69 . ( 2 ) . صحيح مسلم 4 / 190 ، نيز بنگريد به : الغدير 6 / 293 .