وضوح اين احتمال و شهادت استقرا بر آن تأييد آن مىكند آنچه نقل كرده است شارح « مختصر » از « احتجاج » از براى قول شافعى به آنكه هرگاه فتوا بدهد و احدى با جماعتى به قولى و دانند جماعت باقيه و هيچ كس انكار نكند نه اجماع است و نه حجت ، به اينكه جائز است كه آن كس كه انكار نكرده است انكار نكرده باشد . از جهت آنكه هنوز اجتهاد نكرده باشد . پس او را رأيى در آن مسأله نباشد تا اجتهاد كرده و توقف كرده باشد به واسطهء تعارض ادلّه يا مخالفت كرده باشد ، اما چون خلاف رأى خود را شنيده باشد تأمل خواهد بكند از جهت آنكه احتمال دهد كه مأخذ مخالف راجح باشد تا عدم رجحان ظاهر شود يا توقير مخالف كرده .
پس مخالفت او نكرده باشد از جهت تعظيم او ، يا از مفتى ترسيده باشد ، يا از فتنه همچنان كه از ابن عباس نقل كردهاند در مسألهء عول اين كه ساكت شد اولا و بعد از آن اظهار انكار كرد به او ، در اين باب سخن گفتند پس گفت كه :
و اللّه مرد مهيبى بود يعنى عمر « 1 » .
و با قيام اين احتمالات سكوت دلالت بر موافقت نمىكند ، پس آن سكوت نه اجماع است و نه حجت .
تمام شد مضمون كلام « شرح مختصر » .
و هرگاه هيبت عمر مانع باشد از براى ابن عباس از فتوا به خلاف او دادن در مسألهء عول با عدم منافات ظاهره رجاء او را ، پس چگونه حكم مىكنند به عدم منع هيبت او از قول به بطلان خلافت او يا خلافت كسى كه عقد خلافت از
هامش
( 1 ) . الفصول فى الاصول ، جصاص 3 / 287 با اختلاف اندك ، دربارهء هيبت عمر و حكايت تنحنح او و حدث مرد حجّام بنگريد به : الطبقات الكبرى ، ابن سعد 3 / 287 ، الغدير 11 / 140 .