تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 233

مساهمون:

ص٢٣٣
بعد از آن ذكر كرد على قرابتش را از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، و حق خودشان را متصل ذكر مىكرد تا گريست ابو بكر و ساكت شد على . پس تشهد به زبان جارى كرد ابو بكر و حمد اللّه تعالى و ثناء بر او به آن قسم كه اهل اوست به جا آورد ، بعد از آن گفت كه : و اللّه كه قرابت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله دوست‌تر است به سوى من - يعنى در باب صله كردن - از اينكه صله كنم خويشان خود را ، و بدرستى كه من - و اللّه - كه ترك نكردم در اين اموالى كه ميان ما و شماست خير را ، ما شنيده‌ايم رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را كه مىگفت : ميراث نمىدهيم « 1 » آنچه ما گذاشتيم صدقه است ، جز اين نيست كه آل محمد از اين مال مىخوردند و به درستى كه من ترك نمىكنم چيزى را كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كرده باشد مگر من هم بكنم ان شاء اللّه . بعد از آن كلام در بيعت كردن آن حضرت نقل كرده كه غرضى به آن متعلّق نيست . وجه تأييد تصريح امير المؤمنين عليه السّلام است به اينكه مانع از بيعت كردن انكار فضيلت و نفسانيت نبوده ، و قول او به اينكه خلافت خيرى است كشانده است خداى تعالى به سوى ابو بكر ، اگر ابو بكر اهل خلافت نبود تعبير نمىكرد آن حضرت از آن خلافت به خير و نسبت نمىداد راندن آن را به اللّه تعالى . و بعد از تصريح كردن حضرت به آن كه مانع او از بيعت نبود آنچه ممكن است كه جاهل به مرتبهء ابو بكر گمان كند گفت به اينكه : مانع او اين بود كه پنداشته كه او را در اين امر حقى هست .
هامش
( 1 ) . در نسخهء خطى : نمىدهم .
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 233 | محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)