تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
هذه الأموال التى بينى و بينكم عن الخير و لكن سمعت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يقول : لا نورث ما تركنا صدقة إنما يأكل آل محمد فى هذا المال و انى لا أدع أمرا صنعه رسول اللّه الا صنعته إن شاء اللّه . يعنى كه : فاطمه دختر رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و عباس آمدند پيش ابو بكر كه طلب مىكردند ميراث خودشان را از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و ايشان در اين وقت طلب مىكردند زمين رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از فدك و حصهء آن حضرت را از خيبر . پس گفت ابو بكر : بدرستى كه من شنيده‌ام رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را كه مىگفت كه : ما ميراث نمىدهيم آنچه ما بگذاريم صدقه است جز اين نيست كه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله از اين مال مىخوردند و من ترك نمىكنم كارى را كه ديدم كه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله مىكرد آن را در آن مال كه گذشته است مگر بكنم آن را . زياده كرده در روايت ديگر اين را كه : بدرستى كه من مىترسم كه اگر ترك كنم چيزى را از كار آن حضرت را اينكه ميل كنم از حق به باطل . عايشه گفت : اما صدقهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله پس داد آن را عمر به على و عباس ، و غلبه كرد عباس را بر آن صدقه على ، يعنى على عليه السّلام از آن صدقه چيزى به عباس نداد . و اما خيبر و فدك پس نگاه داشت هر دو را عمر و گفت : اين دو صدقهء رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله است كه بودند به واسطهء حقوقى كه رو مىداد و حادثه كه پى مىآمد و امر اين دو به سوى كسى است كه ولى امر خلافت و سلطنت است . عايشه گفت : اين دو موضع به همان طريقه‌اند امروز . عايشه گفت در روايت ديگر : پس خشم و غضب كرد فاطمه و سخن نگفت با ابو بكر در اين باب يا به سبب اين - و ثانى ظاهرتر است كه فىء از براى سببيّت باشد نه ظرفيت - تا فوت شد .