متابعت اقوام بىتأمل بعد از شنيدن حجت با مشهور بودن حجتهاى ايشان كه امر بيعت به آن بنا گذاشته شده بود ، و باعثى مر اخفاء آن نبود از جهت شوكت طالب بيعت و عدم معارض به هيچ وجه معنى ندارد .
و اغراض باطله چگونه راه به امثال اين جماعت مىتواند يافت ؟
و با ظهور امتناع عدم ادراك ايشان حجت را مىگوئيم كه : با آنكه اثبات استحقاق در اول مشكلتر بود توقفى بعد از بيان از براى مبايعين اصلا به هم نرسيد ، و فهميدن تماميت حججى كه جماعتى كه حسن ظن به ايشان باشد قبول كرده باشند آسانتر است به واسطهء آنكه قبول كردن جماعتى چنينى سبب غايت اقبال مىشود كه سبب سرعت انتقال است از فهميدن آن قبل از آن .
پس امتناع اين بزرگان دين بعد از قبول كردن مهاجرين و انصار دلالت ظاهرى دارد بر بطلان آنچه محكم كردند امر بيعت را به آن ، و بر بودن صاحب حق غير ابو بكر .
و بر تقدير عدم دلالت واضحه احتمال بس است در اين مقام زيرا كه غرض ما در اينجا عدم ظهور بودن بيعت است بر وجهى كه دلالت بر آن كند حجّتى كه اعتماد به آن توان كرد ، و عدم ظهور اتفاق به حسب زمان مادام كه قدرت بر اظهار خلافت داشتهاند و عدم ظهور اتفاق در اعتقاد در وقتى از اوقات .
و باز چون نگفت به اين امر واضحى كه به آن است تقويت دين و شرع كسى كه سايه نينداخته آسمان و برنداشته زمين بر كسى كه اصدق باشد به حسب لهجه از او ، و كسى كه او را شباهت به عيسى عليه السّلام و زهد او باشد اول بار كه به او رسيد چرا ظاهر نكرد اللّه تعالى امر خلافت را از براى او با وضوح حجت و رسيدن دعوت به بيعت تا سرعت كند به سوى اين خير هم ، همچنان كه شأن كسى است كه مرتبهء او را نداشته باشد ، هم با آنكه اللّه تعالى او را راه
ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 227
مساهمون: محمد بن عبد الفتاح سراب تنكابنى (فاضل سراب)
ص٢٢٧