و گفت : آن قوم اين است و قوم او « 1 » .
و روايت كرده است از ترمذى روايت ديگر نزديك به روايت مذكوره با زيادتى قول رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله : « و الذي نفسى بيده لو كان الايمان منوطا بالثريا لتداولته رجال من فارس » يعنى : به حق آنكه كه نفس من در يد قدرت اوست اگر ايمان به ثريا بسته بود هرآينه اخذ مىكرد آن را رجالى از فارس « 2 » .
و چون قليلى از مدايح اين بزرگان دين را دانستى مىگوئيم كه : امر اللّه تعالى به دوستى جماعت مذكوره در روايتى و خبر دادن به دوست داشتن او ايشان را و ذكر كردن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله امر دوستى و خبر دادن به آن اولا نزد اجمال و ذكر هر دو آخرا نزد تفصيل دلالت بسيار ظاهرى دارد بر اتصاف ايشان به اعلا مراتب كمال و صلاح مثل دلالت اشتياق بهشت بر آن .
هرگاه جلالت اين بزرگان دين به نحوى باشد كه دانستى ايشان چه قسم امتناع مىكنند از بيعتى كه امر به آن شده باشد به حسب شرع انور ؟ ! و ظاهر شده باشد مأمور به آن بيعت بودن مردم بر مهاجرين و انصار .
آيا به سبب قدرت نداشتن ايشان بود بر فهميدن حجج و دلايل واضحاتى كه فهميدهاند از خواص و عوام و مقتضاى آنكه سرعت اجابت بيعت است به عمل آوردهاند ؟ يا از اغراض باطله بود كه آن را بر اهل اهوا تسلط هست .
اما عدم قدرت در مدت امتناع با ظهور تام حجج كه دلالت بر آن دارد
هامش
( 1 ) . صحيح ابن جبان 16 / 63 ح 7122 ، تفسير الميزان 18 / 350 و علامه مىفرمايند :
اقول : و روى بطرق أخر عن ابى هريرة مثله و كذا عن ابن مردويه عن جابر مثله و فى المجمع و روى ابو بصير عن ابى جعفر عليه السّلام ، تفسير ابن كثير 4 / 196 .
( 2 ) . سنن ترمذى 5 / 60 ح 3314 « منوطا » به جاى « متوطا » ، سنن ترمذى 5 / 86 ح 3364 « متوطا » در روايت نيامده .