جنگ كنيد شما و آشتيم مر كسى را كه شما آشتييد « 1 » با او .
[ حديث غدير و ثقلين به نقل از زيد ]
گفت بريده : رفتم من و حصين بن سبره « 2 » و عمر بن مسلم به سوى زيد بن ارقم چون كه نشستيم پيش او گفت مر او را حصين : به تحقيق كه ملاقات كرده با زيد خير بسيار را ؛ ديده رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله را و حديث او را شنيده و جهاد كرده با او و در عقب او نماز كرده ، هرآينه به تحقيق كه ملاقات كرده خير بسيار را ، سخن بگو - يا زيد - آنچه شنيدهاى از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله .
گفت : اى پسر برادر ! و اللّه كه پير شدهام و فراموش كردهام بعض آنچه در حفظ داشتم از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله ، آنچه حديث بكنم قبول بكنيد و آنچه حديث نكنم پس تكليف مىكند مرا « 3 » كه آن چيز را بگويم ، بعد از آن گفت كه :
برخاست روزى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله در ميان ما خطبه خواننده در آبى كه مىخوانند آن را خم .
ما بين مكه و مدينه پس حمد كرد اللّه تعالى را و ثنا گفت بر او وعظ كرد و ذكر را ، بعد از آن گفت : « الا يا أيها الناس ! انا بشير يوشك ان يأتى رسول اللّه ربى فأجيب و أنا تارك فيكم ثقلين اولهما كتاب اللّه فيه الهدى و النور فخذوا بكتاب اللّه و استمسكوا به » .
يعنى : بدانيد اى مردم ! كه من بشرم نزديك است اينكه بيايد فرستادهء
هامش
الدر المنثور 5 / 199 ، مناقب الكوفى 2 / 155 - 158 به طرق گوناگون و الفاظ مختلف .
( 1 ) . در نسخهء خطى : آشانيد .
( 2 ) . در درجات : ابن شبره .
( 3 ) . در نسخهء خطى : ما را .