تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ضياء القلوب مباحثى در امامت ( فارسی ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
و به اسناد او به رياح بن الحارث گفت كه : آمدند جمعى به سوى على عليه السّلام در رحبه و گفتند : السّلام عليك يا مولانا ! على عليه السّلام گفت : من چون مولاى شمايم و شما قومى از عربيد ؟ گفتند كه : ما شنيديم از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله كه مىگفت در روز غدير خم كه : « من كنت مولاه فهذا مولاه » گفت رياح كه : چون كه ايشان رفتند من در عقب ايشان رفتم و پرسيدم كه : ايشان كيستند ؟ گفتند : جمعى از انصارند كه در ميان ايشان است ابو ايوب انصارى « 1 » . اقول : كلام حضرت دلالت دارد بر اينكه « مولى » به معنى اولى به امور باشد يا مالك . دوم ظاهرتر است ، گويا كه آن حضرت گفت كه : شما چگونه بندگان ماييد و حال آن كه شما قومى از عربيد و راه نيافته به شما ملك تا اظهار كنند آنچه از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله شنيده‌اند ؟ و حاصل آنچه ذكر كرده‌اند آن است كه : تو مولاى ما از راه اسير كردن و خريدن نيستى تا جارى نشدن ملك به ما منافات با مولى بودن تو داشته باشد بلكه به محض قرار دادن اللّه تعالى و بيان رسول اوست . پس كلام امير المؤمنين عليه السّلام و انصار دلالت دارند بر اين كه مولى در اين خبر به معنى محب و ناصر نباشد چنان كه بسيارى از عامه گمان كرده‌اند ، بلكه مراد از مالك يا اولى به تصرف باشد چنان كه بيان شد . گويا قرائن احوال در دلالت بر اين مقصود كافى بود يا شهرت مقدمه در آن زمان زياده از آن بوده كه خلاف مقصود از ترك آن فهميده شود .
هامش
( 1 ) . العمدة : 94 ح 118 .