در مرتبه اول كه شواهد از آيات قرآن مجيد قرائت نمودم بر اينكه انبياء و رسل برگزيدگان حق تعالى و عالم بعلم غيباند و اكابر علماء خودتان تصديق به اين معنى نمودهاند .
و بنقل اخبار غيبيه از خاتم الانبياء پرداختهاند .
كه از جمله آنها ابن ابى الحديد معتزلى در ص 67 جلد اول شرح نهج البلاغه ( چاپ مصر ) بعد از نقل حديثى از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه بعلى عليه السّلام فرمود ستقاتل بعدى الناكثين و القاسطين و المارقين « 1 » .
گويد اين خبر از جمله دلائل نبوت آن حضرت است براى آنكه در اين حديث اخبار صريح بغيب است كه ابدا احتمال تمويه و تدليس در آن نميرود زيرا خبر از وقايع بعد از خود داده كه عينا ( تقريبا بعد از سى سال ) واقع شد چه آنكه فرمود با اين سه طايفه جنگ خواهى نمود كه مراد از ناكثين اهل جمل بودند باغواى طلحه و زبير و قيادت عايشه بجنگ با على برخاستند و قاسطين اهل صفين بودند يعنى اتباع معاويه و مارقين خوارج نهروان بودند كه از دين بيرون رفتند انتهى ( كه قبلا مشروحا عرض كردم ) .
ثانيا احدى از شيعيان اماميه دعواى نبوت براى امير المؤمنين على بن ابى طالب و ائمه طاهرين سلام اللّه عليهم اجمعين ننموده بلكه رسول اكرم محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را خاتم الانبياء و مستقل در امر نبوت و بلا شريك ميدانيم و مدعيان چنين امرى را باطل و معتقدين به اين عقيده را كافر ميشناسيم .
ولى آن حضرت و يازده امام از نسل او را امامان بر حق و اوصياء و خلفاء منصوص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميدانيم كه خداوند بوسيله و واسطه خود آن بزرگوار آنها را آگاه و مطلع بر اسرار و مغيبات نمود .
ما معتقديم همان پردهاى كه در مقابل ديدگان عالميان است كه نمىبينند در اين عالم مگر آنچه ظاهر و نمايان است در مقابل ديدگان انبياء و اوصياء آنها هم مىباشد
هامش
( 1 ) زود است كه جنگ مينمائى بعد از من با ناكثين و قاسطين و مارقين .