ولى ما ميگوئيم كه خلفاء و اوصياء رسول اللّه كسانى هستند كه آن حضرت خود نصّ بر وجود آنها نموده مانند نصوص انبياء سلف بر اوصياء خود .
و البته آن خلفاء و اوصيائى كه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نصّ بر آنها نموده بدون استثناء مظهر تام و تمام آن حضرت بودند به همين جهة همگى آنها عالم بغيب و بواطن امور بودند .
و آن خلفاء بر حق و منصوص دوازده نفر بودند كه در اخبار شما هم بعدد و نامهاى آنها روايت شده است و آنها دوازده امام بر حق شيعه از عترت و اهل بيت رسالت امير المؤمنين على و يازده فرزند بزرگوار آن حضرت بودند .
و دليل بر اينكه ديگران خلفاء منصوص رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نبودند همان فرمودهء شما است كه جميع اكابر علماء خودتان هم تصديق نمودهاند كه پيوسته اظهار عجز از مطلق علم مينمودند تا چه رسد بعلم غيب بر بواطن امور .
ثالثا فرموديد بكدام خبر اثبات علم غيب براى مولانا امير المؤمنين عليه السّلام مينمائيم .
احاديث بسيارى در اين باب از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسيده از جمله حديث مهمى است كه مكرر در ازمنه و امكنهء مختلفه بر لسان مبارك آن حضرت جارى گرديده و بنام حديث مدينه در ميان احاديث شهرت پيدا نموده كه تقريبا از متواترات فريقين ( شيعه و سنى ) مىباشد كه آن حضرت على عليه السّلام را منحصرا و منفردا باب علم و حكمت خود معرفى و به اين عبارت فرمود انا مدينة العلم و علىّ بابها و من اراد العلم فليأت الباب « 1 » .
شيخ - اين حديث در نزد علماى ما بثبوت نرسيده و اگر باشد خبر واحد است و يا از ضعاف اخبار مىباشد ؟ ! .
در نقل روات و ناقلين حديث مدينه
داعى - بىلطفى فرموديد كه چنين خبر محكم و متواترى را خبر واحد و از ضعاف اخبار به حساب آورديد و حال آنكه أكابر علماء خودتان صحّت آن را تصديق نمودهاند .
هامش
( 1 ) من كه ( رسول اللّه هستم ) شهرستان علمم و على در و باب آن شهرستان علم است هر كس اراده دارد علم مرا ( يعنى ميخواهد از علم من بهره بردارد ) پس بايد برود بباب ( يعنى بسوى على عليه السّلام ) .